نخستین نشست تخصصی فلسفه هنر اسلامی با حضور آيدين آغداشلو، اسماعيل بني اردلان و حسن بلخاري روز بيستم خرداد در تالار معرفت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي دفتر قم برگزار شد.
به گزارش روابط عمومي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، در ابتدای این نشست، حجت الاسلام و المسلمين حمیدرضا شاکرین، مدير و محقق گروه منطق فهم دين پژوهشگاه كه به عنوان دبیر جلسه سخن می گفت به بیان اهداف برگزاری این نشست تخصصی پرداخت. وی گفت: هدف اصلی از برگزاری نشست فلسفه هنر اسلامی، اعتلای فرهنگی و اجتماعی فلسفه اسلامی، تحقیق و تدوین فلسفه هنر، مشخص شدن تفاوت آن با رويكرد سکولار و آشکار شدن روششناسی و مصادیق آن است.
در ادامه آیدین آغداشلو استاد نقاشی، صحبت خود را با بررسی معنای هنر اسلامی آغاز کرد و اظهار داشت: هنر اسلامی عنوانی است که در بطن خود دارای ابهامات فراوانی است و در حال حاضر خیلی مشخص نیست که مراد کسانی که از آن نام میبرند چیست.
وی ادامه داد: آیا هنر اسلامی همان هنری است که اسلام آورده و مختص این دین است؟ یا نه پیشنهادهاي اسلام است که هنر دیگر کشورها به آن افزوده شده است؟ و یا نه، مراد، هر آن پدیده هنری است که در جهان اسلام شکل گرفته است.
آقاي آغداشلو اظهار داشت: آنچه که از کتابها و کاتالوگها بر میآید، این است که هر آنچه در طول تاریخ اسلام در سرزمینهای تحت سلطه اسلام شکل گرفته است همان هنر اسلامی است، هنری که چهارگوشه جهان را در بر گرفته و حتی هنوز هم تأثیرگذار است و به عنوان شاهد میتوان به موزهای که در مالزی با 40 هزار اثر در حال راه اندازی است اشاره کرد.
آقاي آغداشلو خاطر نشان کرد: باید به این مسئله توجه کرد که هنر اسلامی یک امر تاریخی نیست بلکه حیات دارد و حتی در جهان کنونی غرب نیز اثرگذار است.
وی در برسی توسعه هنر و هنرورزی از ابتدای اسلام تا کنون گفت: برای بررسی سیر توسعه هنر باید یک نگاه تاریخی را به کار بندیم و همه میدانند که اسلام در گستره جغرافیایی خود زمانی که رو به گسترش نهاد در واقع معنایی را توسعه داد که همان قرآن و حدیث است و بنا بر این وقتی آغاز تمدن اسلامی را مراد می کنیم باید از قرون ابتدایی شروع کنیم.
آقاي آغداشلو ابراز داشت: وقتی مسلمانان سمرقند را فتح کردند یکی از اتفاقات مهم تاریخ رخ داد و آنها با صنعت کاغذ سازی مواجه شدند و بابه کارگیری آن متون خود را گسترش دادند.
وی در خصوص شخصیت و هویت هنر اسلامی در قرون ابتدایی تصریح کرد: در قرن 6 میلادی، اسلام حرفی نو برای جهان دارد و به دنبال ابزارهای مختلفی برای انتقال آن میگردد و آرام آرام در حال پیدا کردن آنها است.
این استاد نقاشی و هنر افزود: ولی در این زمان شاهد هستیم که این زبان هنوز شکل مناسبی به خود نگرفته است و به طور مثال در کاخ های اموی اردن میبینیم که از نقاشیهایی استفاده می شود که با اخلاقیات اسلامی تضاد دارد. یا در بین النهرین و ایران ظروف طلایی را می بینیم در حالی که این ظروف در اسلام حرمت دارند.
این استاد هنر تصریح کرد: نمونههایی از این قبیل نشان میدهد که چه طور این دین، صنایع، تکنیکها، فنآوریها و فرهنگهای مختلف را جذب میکند و نهایتاً مطلوب خود را ایجاد مینماید. بیان این که بعد از 200 سال اول که دوره عدم استقرار و هویت یابی است شاهد هستیم که هنر و هنرمند در فرهنگ اسلامی برای خود هویت و چهارچوب پیدا میکند.
وی در رابطه با این هویت فکری اظهار داشت: البته این چهارچوب به هیچ وجه سلبی نیست و اتفاقاً با کمی اغماض و همدلی نسبت به هنر مندان تعیین شده است ولی تا جایی که به اصول ضربه نخورد.
آغداشلو در خصوص خوشنویسی گفت: پیش از اسلام خوشنویسی چه به معنای خوش نوشتن و چه به معنای کلام خوش نوشتن وجود نداشته است و بعد از اسلام است که هر دوي این معانی رشد پیدا میکند.
وی با بیان این که اولین سفیر اجرایی و دیداری اسلام همین هنر است اظهار داشت: اگر به این مسئله معتقد باشیم باید اعلام کنیم که مهمترین و نزدیکترین هنر به اسلام خوشنویسی است.
وی در خصوص تمایز اصلی خوشنویسی در هنر اسلامی با دیگر نقاط دنیا را در همه جا به کار بردن خوشنویسی در هنر اسلامی دانست و تصریح کرد: در هنر اسلامی خوشنویسی را در همه جا از ته ظروف غذا تا روی دیوار مساجد میبینیم که در دیگر کشورها اینطور نیست. در سمرقند ظروفی یافت شد که در انتهای تمامی آنها جملاتی به پند در مورد غذا خوردن و دیگر امور نوشته شده بود که این نشان دهنده ذات تعلیمی هنر اسلامی است.
وی پیرامون معماری نیز گفت: معماری به عنوان اجرایی و عملی ترین بخش هنر اسلامی معرف جهان اسلام به جهان است که در هر جایی منطبق با آن منطقه ایجاد شده است. مساجد مستطیلی دوره صدر اسلام با گسترش این دین و استفاده از فن شناسیهای دیگر نقاط و تلفیق آن با داشتههای خود آرام آرام به مساجدی همچون مسجد جامع اصفهان و الحمراي اسپانیا تبدیل شد و این خود نشان دهنده ظرفیت های بالای این فرهنگ است.
در ادامه اين نشست دكتر بنی اردلان، رییس دانشکده هنر تهران با بیان این که در هنر اسلامی، زیبایی شناسی بحثی هستی شناسانه است، اظهار داشت: بنابر این نباید این هنر را بر اساس مبانی غربی بررسی کرد چرا که با تضادهای لاینحل روبرو خواهیم شد.
وي اظهار داشت: امروز هنر یک بحث زیبایی شناختی شده است و زیبایی شناسی نیز مسئلهای معرفت شناختی است در حالی که در گذشته ما هنر کاملاً هستی شناختی بوده است و اصلا ذهنی نیست. البته قصد ندارم بگویم که کاملاً عینی بوده اما قطعاً در خارج محقق بوده است و به همین دلیل اگر میخواهیم به آن بپردازیم باید دقت کنیم که با مبانی غربی، این هنر را بررسی نکنیم چرا که دچار تضادهایی میشویم که حل آنها غیر ممکن است.
این استاد دانشگاه افزود: در اندیشه اسلامی نباید هنر را از حسن جدا کنیم؛ حسن با تمام معانی آن و آنچه به معنی فهم حقیقت درک میکنیم. وقتی از هنر اسلامی - ایرانی سخن میگوییم منظور همان حُسن است که در فارسی به آن نیکویی میگوییم و این حسن نیازمند معرفت است. هنر در اسلام همراه معرفت، حسن و محبت است و نمیشود به قول امروزیها این هنر را از اخلاق جدا کرد، چرا که در سنت ما هنر نوعی زهد گزینی است.
آقاي بنی اردلان گفت: وقتی میگوییم هنر اسلامی به معنی جمع شدن معرفت، حسن و محبت است منظور این است که هنرمند، سالکی است که به سوی خدا میرود و به طور طبیعی نیز آثار او ظهور این معنی در امر مادی خواهد بود.
وی هنر را تبدیل معنی به امری مادی تعریف کرد و افزود: هنرمند کسی است که میتواند یک معنی را در یک امر مادی تجسم دهد. این امر دو هنر میخواهد؛ ابتدا سلوک معنوی و دیگر دانشی که ایرانیها آن را داشتهاند و درتمدن اسلامی به وضوح آن را میبینیم و آن فن تبدیل کردن معنی به ماده است.
وی اظهار داشت: در ایران هیچ بنایی را نمیبینیم که صرفاً تفریحی باشد و از کاروان سرا و حمام تا مسجد یک معنای تعلیمی و معنوی در کنار خود دارد و این امتیاز هنر اسلامی است.
آقاي بنی اردلان با اشاره به مسجد شیخ لطف الله گفت: وقتی شما وارد این مسجد میشوید میتوانید مراتب معرفت اسلامی که در نهایت به نور میرسد را درک کنید و یک جوان بدون این که بحثی بشنود با این مفاهیم آشنا میشود چرا که در ابتدای ورود، همه محیط تاریک است و بعد گام به گام تا نزدیک محراب روشنتر میشود.
وی تفاوت رمان کلاسیک و مدرن را در استفاده از دست آوردهای دنیای مدرن دانست و گفت: اگر نویسنده رمان کلاسیک، ذهن را خوب نمیشناخت نويسنده مدرن با کمک یافتههای روانشناسی و جامعهشناسی توانسته است شناخت بهتری از آن پیدا کند و در هنگام نگارش از آن استفاده کند.
بنی اردلان خاطر نشان کرد: مسئلهای که در مورد رمان مدرن قابل تقدیر است و باید آن را یاد گرفت همین مطلب است که در هنرهای دیگر نیز وارد میشود و هنرمند راحت میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
وی با بیان این که رمان جدید موفق شده است پیچیدهترین ویژگیهای ذهن را درک کند ابراز داشت: کمال ادبیات در این است که پیچیدهترین حالات روحی را محسوس و ملموس کرده و از آن برای انتقال مفهوم استفاده کند.
بنی اردلان تأکید کرد: بهترین راه انتقال معنا محسوس کردن، به ويژه تصويري كردن آن است و این راه را امروز دانش برتر میدانند چرا که زمانه ما زمانه غلبه تصویر است.
وی افزود: این دانش از قرن 3 و4 در میان ما بوده و هنرمند ایرانی این کار را می کرده است ولی ما تازه با آن آشنا شدهایم.
در ادامه این مراسم دکتر بلخاری رئیس پژوهشکده فرهنگستان هنر با ابراز نگرانی از فقدان یک نظریه در ساحت فلسفه هنر اسلامی به علل این فقدان پرداخت. وي اظهار داشت: ابتدا باید بررسی کینم که آیا اساساً چیزی به نام فلسفه هنر اسلامی داشتهایم یا نه و آیا هنر اسلامی ما دارای ساحت نظریه پردازی بوده است یا نه.
بلخاری افزود: هنر اسلامی در ساحت نظر با ابهاماتی مواجه است که به همین دلیل استادانی در آکسفورد و هاروارد نسبت به وجود هنر اسلامی ابراز تردید کردهاند و باید اعتراف کرد امروز هنر اسلامی چه از جنبه موجودیت و چه از نظر ماهیت با سئوالاتي مواجه است.
وی ادامه داد: بعضی افراد معتقدند به دلیل غلبه نگاه فقهی در طول تاریخ اسلام عرصه بر هنر اسلامی به معنای واقعی بسته شده است.
بلخاری خاطر نشان کرد: افرادی مانند هاوزن و گروبال بین رسول الله(ص)، حضرت عیسی(ع) و بودا بررسی تطبیقی انجام دادند و معتقدند دلیل این که در اسلام چهره نگاری رشد نکرده این است که زندگی بودا و عیسی در پردهای از راز و ابهام قرار دارد و هر جا ابهام و راز وجود دارد هنر رشد میکند اما چون زندگی پیامبر اسلام کاملا واضح است امکان رشد هنر وجود نداشته است.
وی ادامه داد: چنین نظراتی موجودیت را به چالش میکشد ولی آنهایی که میگویند اگر بیزانس و ایران را از هنر اسلامی برداریم دیگر چیز مستقلی به نام هنر اسلامی باقی نمیماند هویت آن را زیر سوال میبرند. باید در طول30 یا 40 سال آینده در این زمینهها کار کنیم تا از موجودیت و ماهیت هنر اسلامی دفاع کنیم.
رئیس پژوهشکده فرهنگستان هنر با بیان این که در طول تاریخ هنر همیشه این سئوال وجود داشته است که آیا آثار هنری از دل نظریهها بیرون میآیند یا این دو ساحتهایی کاملاً متمایز هستند در خصوص رابطه آثار و نظریههای هنری اظهار داشت: کسانی همچون آرتور دانتو که معتقدند هنر از نظریهها خارج میشود برای تأیید نظرات خود به سبکهای قرون معاصر اشاره میکنند که سورئالیستها ابتدا بیانیه دادند و سپس آثار سورئالیستی از دل آن نظرات خارج شدند.
آقاي بلخاری در ادامه گفت: در مقابل این باور هایدگر میگوید 400 سال هنر یونان در غیاب هر گونه نظریه ظهور کرد و اتفاقاً زمانی که افلاطون شروع به نظریه پردازی کرد، هنر یونان در حال افول بود.
وی تأکید کرد: هر دوي این ديدگاه ها صحیح است و تاریخ هنر به ما میگوید یک دسته از نظریه ها مقدم بر خلق آثار هستند و دستهای دیگر متأخر بر آثار. در واقع آثار چنان در ذهن انسان اندیشمند موجب حیرت میشوند که او را به نظریه پردازی بر میانگیزند.
آقاي بلخاری با بیان این که ما در هنر اسلامی با کمی اغماض، هر دوي اینها را داریم تصریح کرد: همین که اسلام با آموزههای خود باعث فرار صورتنگاری میشود و انسان را در هنر محور قرار نمیدهد، تأثیر اندیشه مقدم بر اثر هنري است.
وی به عنوان مورد دیگر به مفهوم رنگ در هنر اسلامی اشاره کرد و گفت: در سبک هرات، رنگ از عالم واقع تبعيت نمیکند وگاه میبینیم کوه لاجوردی است و وقتی بررسی میکنیم متوجه میشویم ریشه این مسئله را باید در نظرات عرفانی جستجو کرد که در آنها برای هر مرحله از سلوک آدمی رنگی را مشخص کردهاند.
وی با بیان این که هرچند در زمینه هنر، آثار و ایدههایی که بخشی از آنها ذکر شد را دارا هستیم اما باید اعتراف کرد که چیزی به نام فلسفه هنر اسلامی وجود ندارد چرا که هیچ کدام از فلاسفه ما در این مورد به طور مشخص ابراز نظر نکردهاند و حتی فارابی هم که بر خلاف ارسطو معتقد است تخیل از جهان تحت قمر هم میتواند بالاتر رود دغدغه وحی را دارد نه هنر، و در موارد مشابه هم مباحث این چنینی در خدمت کلام بوده است.
آقاي بلخاری در خصوص چرایی عدم ايجاد فلسفه هنر در سرزمینهای اسلامی علی رغم وجود فلسفه و هنر در این گستره جغرافیای گفت: در این مورد دلایل بسیاری وجود دارد که از آن میان میتوان به غلبه نگاه فقهی اشاره کرد. البته خود من در این زمینه حق را به فقها میدهم چرا که در بعضی موارد هنر به شدت میل به ابتذال پیدا میکند و ظیفه فقه مراقبت از کیان اخلاقی جامعه است.
آقاي بلخاری دلیل دیگر این مسئله را غلبه نظام استاد شاگردی بر نظام آموزشی مبتنی بر نظریه پردازی دانست و اظهار داشت: در نظام استاد شاگردی، استاد چند شاگرد میگیرد و از میان آنها شاگردی را که در او جوهره و اهلیت لازم را میبیند مورد آموزش قرار میدهد و هر چند این روش فواید بسیار دارد اما نظریه پرور نیست.
وي افزود: بین هنرمندان و فلاسفه نیز هرگز رابطه ارگانیک نبوده هرچند خود فارابی میگوید اگر فیلسوف بخواهد برای موسیقی نظریه بدهد باید دستگاهها را به خوبی بشناسد.
وی ادامه داد: هنر ما بیشتر محصول شهود بوده است تا آراء نظری و از طرف دیگر اگر میبینیم در موسیقی و معماری آثار نظری خوبی داشتهایم به این دلیل است که آنها جرئی از فلسفه بودهاند اما در دیگر شاخههای هنر، اثر درخوری نداریم.
آقاي بلخاری تاکید کرد: البته بعد از انقلاب تلاشهای خوبی صورت گرفته است و امید وارم در آینده شاهد ظهور اندیشههای عمیقی در این زمینه باشیم.
در پایان این نشست تخصصی، جلسه پرسش و پاسخ با حضور سخنرانان مدعو درباره فلسفه هنر اسلامی برگزار شد.